اسمانهم امشب برای حسین ع گریست






چند دقیقه پیش داشت باران میبارید
این هوای بارانی دم محرم من رو یاد یک شعری انداخت که ...... بخوانید:
.
.
.
داری از قصد می زنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من

تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی!
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد

مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر

تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الآن عمویم اینجا بود

رحمت و عشق از تو می بارید
قبل تر ها چه بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟
.
.
.
ای روزگار....
.
.
.
ببار ای بارون ببار

نظرات 1 + ارسال نظر
مهربانی ها یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 21:53

زیر باران نیزه ی دشمن
در رکوع و سجود بود امام

در مناجات ظهر عاشورا
شعر پرواز می سرود امام

ترک سجاده و نماز نکرد
گرچه از جان بریده بود حسین

سربه درگاه دوست می آورد
عشق را برگزیده بود حسین...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.